دبیرستان دخترانه شاهد دهلران
 
قالب وبلاگ


گویند مردی بود منافق اما زنی داشت مومن و متدین. این زن تمام کارهایش را با بسم الله"آغاز می کرد. شوهرش از توسل جستن او به این نام مبارک بسیار غضبناک می شد و سعی می کرد که او را از این عادت منصرف کند. روزی کیسه ای پر از طلا به زن داد تا آن را به عنوان امانت نکه دارد زن آن را گرفت و با گفتن " بسم الله الرحمن الرحیم" در پارچه ای پیچید و با " بسم الله " آن رادر گوشه ای از خانه پنهان کرد، شوهرش مخفیانه آن طلا را دزدید و به دریا انداخت تا همسرش را محکوم و خجالت زده کند و "بسم الله" را بی ارزش جلوه دهد.

وی بعد از این کار به مغازه خود رفت. در بین روز صیادی دو ماهی را برای فروش آورد آن مرد ماهی ها را خرید و به منزل فرستاد تا زنش آن را برای نهار آماده سازد.زن وقتی شکم یکی از آن دو ماهی را پاره کرد دید همان کیسه طلا که پنهان کرده بود درون شکم یکی از ماهی هاست آن را برداشتو با گفتن "بسم الله" در مکان اول خود گذاشت.شوهر به خانه برگشت و کیسه زر را طلب کرد. زن مومنه فورا با گفتن "بسم الله" از جای برخاست و کیسه زر را آورد شوهرش خیلی تعجب کرد و سجده شکر الهی را به جا آورد و از جمله مومنین و متقین گردید.

با تشکر از خانم نرگس اسماعیلی بخاطر ارسال این داستان آموزنده

[ جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 12:5 ] [ دبيرستان دخترانه شاهد ]
با آرزوی موفقیت روز افزون برای کلیه دانش آموزان گرامی :

به اطلاع می رساند مقاله خانم شیما محمودی در جشنواره کشوری نانو فن آوری به مرحله فینال راه یافته است در اینجا برای ایشان آرزوی موفقیت های بیشتری می نمائیم

لازم به ذکر است در سال تحصیلی 92/93 نیز مقاله دانش آموز غزاله نقش جواهری به مرحله فینال راه یافت که برای ایشان نیز آرزوی موفقیت داریم

من الله التوفیق-مدیر دبیرستان شاهد

[ شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 15:53 ] [ دبيرستان دخترانه شاهد ]
با تقدیم تبریک و آرزوی موفقیت برای دانش آموزان عزیز گروه سرود این دبیرستان که موفق به راهیابی به مرحله استانی جشنواره سرود گردیده اند

معاونت پرورشی دبیرستان شاهد

[ شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 15:48 ] [ دبيرستان دخترانه شاهد ]
آهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. روزری یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت،از او پرسید
تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟
آهنگر سر به زیر اورد و گفت
وقتی که میخواهم وسیله آهنی بسازم،یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.سپس آنرا روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید.اگر به صورت دلخواهم درآمد،می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود،اگر نه آنرا کنار میگذارم.
همین موصوع باعث شده است که همیشه به درگاه خدا دعا کنم که خدایا ، مرا در کوره های رنج قرار ده ،اما کنار نگذار

ارسالی توسط خانم انوارالحسین

[ شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 15:45 ] [ دبيرستان دخترانه شاهد ]
گویند روزی دزدی در راهی بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش بازگرداند.

او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟

گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم، نه دزد دین! اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال خللی می یافت، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است..!

ارسالی توسط خانم انوار الحسین

[ شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 15:43 ] [ دبيرستان دخترانه شاهد ]
اﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: «به نظر ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽﮐﻨﺪ؟»
ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ؛ ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: «ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ.»
ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: «ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ.»
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: «ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ!»
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ، دو کاسه کنار شاگردان گذاشت و گفت: «به این دو کاسه نگاه کنید. اولی از طلا درست شده است و درونش سم است و دومی کاسه‌ای گلی است و درونش آب گوارا است، شما از کدام کاسه می‌نوشید؟»
شاگردان جواب دادند: «از کاسه گلی.»
استاد گفت: «ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ کاسه‌ها ﺭﺍ در نظر گرفتید، ﻇﺎﻫﺮ آنها ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ. آدمی هم همچون این کاسه است. آنچه که آدمی را زیبا می‌کند درونش و اخلاقش است. باید سیرتمان را زیباکنیم نه صورتمان را.

ارسالی توسط خانم جابریانی

[ شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 15:42 ] [ دبيرستان دخترانه شاهد ]
مرد جوانی، از دانشکده فارغ‌التحصیل شد. ماه‌ها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه‌های یک نمایشگاه توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می‌کرد که روزی صاحب آن ماشین شود. مرد جوان، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ‌التحصیلی، آن ماشین را برایش بخرد. او می‌دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد.
......
بالاخره روز فارغ‌التحصیلی فرارسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی‌اش فراخواند و به او گفت: من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی‌نهایت مغرور و شاد هستم و تو را بیش از هر کس دیگری در دنیا دوست دارم. سپس یک جعبه به دست او داد. پسر، کنجکاو ولی ناامید، جعبه را گشود و در آن یک انجیل زیبا، که روی آن نام او طلاکوب شده بود، یافت. با عصبانیت فریادی بر سر پدر کشید و گفت: با تمام مال و دارایی که داری، یک انجیل به من میدهی؟ کتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر را ترک کرد.
سالها گذشت و مرد جوان در کار و تجارت موفق شد. خانه‌ای زیبا و خانواده فوق العاده‌ای داشت. یک روز به این فکر افتاد که پدرش، حتماً خیلی پیر شده و باید سری به او بزند. از روز فارغ‌التحصیلی دیگر او را ندیده بود؛ اما قبل از اینکه اقدامی بکند، تلگرامی به دستش رسید که خبر فوت پدر در آن بود و حاکی از این بود که پدر، تمام اموال خود را به او بخشیده است؛ بنابراین لازم بود فورا خود را به خانه برساند و به امور رسیدگی نماید.
هنگامی که به خانه پدر رسید، در قلبش احساس غم و پشیمانی کرد. اوراق و کاغذهای مهم پدر را گشت و آنها را بررسی نمود و در آنجا، همان جعبه قدیمی را باز یافت؛ در حالیکه اشک می‌ریخت انجیل را از جعبه خارج کرد و کلید یک ماشین را زیر آن پیدا کرد! در کنار آن، یک فاکتور با نام همان نمایشگاه که ماشین مورد نظر او را داشت، وجود داشت؛ روی فاکتور تاریخ روز فارغ‌التحصیلی‌اش بود و روی آن نوشته شده بود: تمام مبلغ پرداخت شده است.

ارسالی توسط خانم جابریانی

[ شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 15:39 ] [ دبيرستان دخترانه شاهد ]
در مورخه 19/1/ 1394 روز چهارشنبه برنامه جشن میلاد حضرت زهرا(س) در دبیرستان شاهد برگزار گردید

رئوس برنامه های اجرا شده:

1- کارگاه آموزشی با موضوع احسان به والدین با همکاری دانش آموزان پایه اول عمومی و خانم پورمند دبیر دین و زندگی آموزشگاه

2- سخنرانی حاج آقا حسینی در باب الگو بودن زندگی حضرت زهرا(س) در برنامه

3- تقدیر از خانم پورمند به عنوان یک مادر نمونه

4- اهدا هدایایی به دانش آموزان پایه اول عمومی که همنام بانوی آب و آینه هستند

5- سخنرانی فرمانده پلیس 110 دهلران در باب آسیب های ماهواره فرا روی دانش آموزان

6- در این برنامه معاونت محترم پرورشی آقای امانی و کارشناس گروه های آموزشی اموزش و پرورش شهرستان نیز حضور داشتن

7- در این برنامه نماهنگ های در باب گرامی داشت میلاد حضرت زهرا (س) پخش شد .

[ شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 20:47 ] [ دبيرستان دخترانه شاهد ]

معجون آرامش

روزی انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش فکند و فرمود او را به زنجیر بستند.چون روزی چند بر این حال بود،کسری کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند. آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان.بدو گفتند:در این تنگی و سختی تو را آسوده دل می بینم! گفت:معجونی ساخته ام از شش جزئ و به کار می برم و چنین که می بینید مرا نیکو می دارد. گفتند:... آن معجون را شرح بازگوی که ما را نیز هنگام گرفتاری به کار آید گفت:آری جزئ نخست اعتماد بر خدای است ،عزوجل،دوم آنچه مقدر است بودنی است،سوم شکیبایی برای گرفتار بهترین چیزهاست.چهارم اگر صبر نکنم چه کنم،پس نفس خویش را به جزع و زاری بیش نیازارم،پنجم آنکه شاید حالی سخت تر از این رخ دهد.ششم آنکه از این ساعت تا ساعت دیگر امید گشایش باشد چون این سخنان به کسری رسید او را آزاد کرد و گرامی داشت.

[ پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 22:51 ] [ دبيرستان دخترانه شاهد ]

گاو طمع کار
در جزیره ای سرسبز و بزرگ ، گاوی تنها زندگی می کرد.
خداوند این جزیره بزرگ را با انواع گل و ریحان و سبزیجات معطر که غذای گاو بود، پر می کرد.
آن گاو هر روز از این سبزیجات می خورد و تمام جزیره را از گل و سبزه خالی میکرد.
شب که می شد این گاو، چاق و بزرگ شده بود اما از ناراحتی خوابش
نمی برد.
او تمام شب را به این فکر می کرد که تمام سبزی ها را خورده است و برای فردا هیچ نمانده.
اما فردا خداوند دوباره تمام جزیره را از گل و ریحان سرشار می کرد و گاو تمام آنها را می خورد و شب دوباره از غصه و ناراحتی روزی و غذای فردا لاغر میشد .
سال هاست که پروردگار، این گاو را روزی می دهد و جزیره را هر روز مملو از برکت می کند اما این گاو همچنان شب ها غصه روز بعد را می خورد و این حسرت همیشگی تمامی ندارد.

 ارسالي توسط خانم الحسين دانش آموز پايه اول عمومي

[ یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 12:49 ] [ دبيرستان دخترانه شاهد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

کاربران گرامی به و بلاگ اطلاع رسانی دبیرستان شاهد دهلران خوش آمدید در این وبلاگ می توانید علاوه بر دانلود انواع نمونه سوالات و مقالات و کنکور های آموزشی از اخبار و مقالات روز دنیا با اطلاع شوید.
مدیریت دبیرستان
امکانات وب

.

تماس با ما
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

آمار سایت